حاجى زين العابدين مراغه اى

88

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى )

اين‌ها را - كه يكان يكان شمردم - همه از تكاليف وزير داخله است . بايد رشتهء اين‌گونه نيك‌بختىها را او از هرجا پيدا كرده به دست رعيت بسپارد . هرگاه نكند معاتب و مسئول است . چرا اسباب پريشانى و پراكندگى ملت را نمىپرسيد كه سبب چيست ساليانه چندين هزار رعيت ايران به ترك دار و ديار گفته به خاك عثمانى و روس و هند مىريزند و در ممالك غربت ، در پيش دوست و بيگانه ، بدان ذلت و پريشان روزگارى به سر مىبرند ؟ آيا هنوز زمان آن نرسيده كه وزراى ايران رعيت را به حكام و حكام به پيشكار و پيشكار به بيگلربيگى و داروغه و آنان به كدخدايان و ايشان [ را ] هم به فراش‌باشى و نائب نفروشند ؟ در كدامين مملكت ديده شده است كه داروغگى شهر را به اجاره بدهند وانگهى به اراذل و ادانى ناس ؟ آخر انصاف بايد كرد ! اين مأموريت گرامى را در ممالك متمدنه دايرهء پوليس مىنامند . آيا رواست كه پوليس ، مرد بىسروپاى و بىسوادى باشد ؟ و علاوه بر همهء عدم لياقت ، تجارزادگان محترم را به اسباب‌چينىهاى گوناگون ، به انواع كارهاى نامناسب متهم ساخته آبرو و اعتبارشان را براى پنج تومان پايمال سازند و از جوان باحيا و نجيبى ، به بلاى شرم از پدر و برادر ، بىهيچ تقصيرى ، چهل پنجاه تومان ، به نام جريمه بگيرند ؟ آيا از وضع ناگوار اين گمرك‌خانه‌هاى بىتعرفه ، كه موجب هزارگونه شماتت دوست و دشمن است ، خبر نداريد كه از يك‌جور متاع داخله و يا خارجه ، از يكى دو تومان و از ديگرى يك تومان و از يكى ديگر ، كه گويا پدرش سرباز يا برادرش توپچى است ، پنج قران مىگيرند ؟ اصلاح اين‌هم كه محتاج به پول و آدم با تدبير آسمانى نيست . تا چند در دست حكام ظالم ، در باب رفتار آنان با رعيت و اخذ ماليات كتابچهء تعليمات و دستور العمل مانندى نخواهد شد ؟ تا كى حال اين ودايع گرانبهاى خداى را ، كه « رعيت » اش نام است ، رعايت نخواهيد فرمود ؟ آنان را به هواى نفس حكام بىمروت سپرده ، ناگزير از تبعيت خواهش‌هاى رذيلانهء آن فرومايگان خواهيد داشت ؟ آيا دولت سه هزار سالهء ايران ، مقتدر نيست كه در هر يك از شهرهاى معظم خود ادارهء صحيه‌اى برپا نموده ، سه چهار تن طبيب موظف بدان‌جاها بگمارد كه مردمان آن شهر را از اجل معلقى - كه اثر جهل و نادانى مطببين است - رهايى دهند ؟ چرا به جهت معالجهء جذام و برص - كه در دورهء اول معالجهء آن‌ها خيلى آسان است - بيمارخانه‌اى نباشد كه در هر شهر مسافر در اول ورود به جماعتى از اين بدبختان دچار نشود - كه از آسيب اين مرض كثيف لب و دماغشان ريخته و چشم و دهنشان را اعوعاج روى داده -